تبليغاتX
مداد رنگی
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386

قصه آغاز می شود
                   آدمی زاده می شود
                             محکوم می شود به عاشق شدن
                                                           عشق گرفته می شود
                                                                            آدمی مرده می شود
        ولی تا زمانی که تو نیستی یاد رفتنت هر لحظه لمس می شود

قصه آغاز می شود
                   آدمی زاده می شود
                             محکوم می شود به عاشق شدن
                                                           عشق گرفته می شود
                                                                            آدمی مرده می شود


        ولی تا زمانی که تو نیستی یاد رفتنت هر لحظه لمس می شود...!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:0  توسط نرگس  | 

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
 

میون هرزه علف ها یه درخت سربلندم .....که به بوسه ی علف ها رو تنم دل نمیبندم ......می پیچن دور تن تو می کشن شیره جونت ...........می کشن به رسم عادت دل سبز و مهربونت.... تا فقط از تو بمونه تن خشک و زخمی و زرد......آخر مهمون نوازیه سفره ی خالی ، دل پر درد....... قانون جنگل همینه ای نهال سبز و تازه .......هرکی بیشتر مهربونه توی این جنگل می بازه.......  اینو می گم صاف و ساده ، تا ببینی تا نسوزی........تا نبینی با دو چشمت مرگ تلخ و تیره روزی......... آخه من اینجا یه عمر با دو چشمونم می بینم.........توی هر ثانیه صد بار به عزای عشق می شینم ........ تن من زخمیه اما هنوزم سبزم و زندم ........ ولی این زندگی تلخه با کدوم بهار بخندم......قانون جنگل همینه ، سر این قصه درازه .......بگذر از این بوسه ی مرگ ای نهال سبز و تازه.....(!)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:40  توسط نرگس  | 

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
بگذار سپیده سر زند...

چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد

 و شبگیر خاموششود و شباهنگ گنگ گردد

و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحریبازگردد

و راه کهکشان بسته شود...

بگذار سپیده سرزند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد!

*********************************************************************

إّ به خاطر جبران کم کاریه امروز یه شعر دیگه:

(از همتون ممنونم....به خاطر نظرات قشنگتون...باز هم پیشم بیاین...مرسی!)

*********************************************************************

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی اینچنین آشنا شده است؟...

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود.

هنگامی لب به زمزمه گشودم

که مخاطبی نداشتم.

و هنگامی تشنه ی آتش شدم

 که در مقابلم دریا بود و دریا و دریا....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:35  توسط نرگس  | 

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
با مداد رنگی روز آمدنت را نقاشی میکنم و جاده های رفتنت را خط خطی!

کسی نیست...بیا و غلط های زندگی ام را به من بگو و زیر اشتباهاتم خط بکش...

بودنت مثل دریایی من را در بر میگیرد ...

آنجا که تو هستی ماهی ها هم نمی توانند بیایند چه برسد به من...

کدام صبح می آیی؟ 

 کدام چمدان مال توست؟

کدام دست تو را به من می رساند؟

کدام روز برای همیشه مال من می شوی؟

بیا که درد دلم را فقط تو می فهمی...!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:24  توسط نرگس  | 

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386

اما باز نگشتم...

به بیراهه هم نرفتم

که من نه مرد بازگشتم!

استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن

دین من است.

دینی که یروانش بسیار کم اند.

مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب...!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:30  توسط نرگس  | 

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386

به نام خدایی که در این نزدیکیست...

سلام سلام سلام

برای روشناییست که می نویسم...اگر همیشه...وهمه جا تاریک بود...هرگز نمی نوشتم...

هرگز!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:41  توسط نرگس  | 

جمعه بیست و ششم مرداد 1386

در زندگی درنگ کن  و بیندیش

قبل از هر عکس العملی فکر کن

صبور باش...ببخش...و فراموش کن

بگذار و بگذر

از یک نفر گرفته تا هزاران نفر...

همه را دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــت بدار!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:53  توسط نرگس  | 

جمعه بیست و ششم مرداد 1386
این وبلاگو درست کردم تا نوشته های خودمو با چیزایی که فکر میکنم قشنگه مثه یه شعر... یه متن...و  حتی شاید یه جمله...براتون بنویسم! من عاشق نوشتنم...و بیشتر از اون دوس دارم دوستای خوبی مثه تو  پیدا کنم که در مورد نوشته هام نطر بدن و کمکم کنن. میخوام وبلاگم مثه اسمش رنگ و وارنگ باشه...میدونم که کمکم می کنید...رو کمک تک تکتون حساب  میکنم...!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:45  توسط نرگس  |