میون هرزه علف ها یه درخت سربلندم .....که به بوسه ی علف ها رو تنم دل نمیبندم ......می پیچن دور تن تو می کشن شیره جونت ...........می کشن به رسم عادت دل سبز و مهربونت.... تا فقط از تو بمونه تن خشک و زخمی و زرد......آخر مهمون نوازیه سفره ی خالی ، دل پر درد....... قانون جنگل همینه ای نهال سبز و تازه .......هرکی بیشتر مهربونه توی این جنگل می بازه....... اینو می گم صاف و ساده ، تا ببینی تا نسوزی........تا نبینی با دو چشمت مرگ تلخ و تیره روزی......... آخه من اینجا یه عمر با دو چشمونم می بینم.........توی هر ثانیه صد بار به عزای عشق می شینم ........ تن من زخمیه اما هنوزم سبزم و زندم ........ ولی این زندگی تلخه با کدوم بهار بخندم......قانون جنگل همینه ، سر این قصه درازه .......بگذر از این بوسه ی مرگ ای نهال سبز و تازه.....(!)
