تبليغاتX
مداد رنگی
شنبه هفدهم شهریور 1386

روزی از روزها...

شبی از شبها...

خواهم افتاد و خواهم مرد...

اما می خواهم هرچه بیشتر بروم.

تا هر چه دورتر بیافتم...

تا هر چه دیرتر بیفتم...

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم.

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه...

پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم...

افتاده باشم و جان داده باشم...

همین...!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:33  توسط نرگس  |