تبليغاتX
مداد رنگی
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
و من اکنون چشم در آفتاب گشودم.

تاریخ را پشت سر نهادم.

شرق و غرب را گشته ام و هر دو سفر را به پایان برده ام.

جهان...نمایشگاه عظیمی بود که من همه ی غرفه هایش را

یکایک رفته ام و دیده ام...

دیری است که از زندانهای طبیعت...تاریخ...ما و من رها شده ام

و رسیده ام به دشت هموار و بیکرانه ی رهایی

مطلق...بی رنگی...و بی سویی...

حیرت...عطش...عبث...پوچی.

و اکنون از آن وادی نیز گذشته ام.

و رسیده ام به کشوری که بر آن گام هیچ کلمه ای نرفته است

و خراش هیچ نگاهی بر آن نیفتاده

و پاکی بکر آنرا پلیدی هیچ فهمی نیالوده است.

من اکنون کاشف اقلیمی هستم که خود خالق آنم...!

و که می داند چه می گویم؟.....چه احساس می کنم؟....کجایم؟......................................Art of James Coleman Falls of Enchantment

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:51  توسط نرگس  |