<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مداد رنگی</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 26 Dec 2007 15:22:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>و دگر هیچ....</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#999999 size=2&gt;به قبرستان که می روی ، &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;همه خوابیده اند&lt;BR&gt;دراز به دراز&lt;BR&gt;زیر خاک ها و سنگ ها &lt;BR&gt;با سینه ای پر از راز ها و رمزها و عشق ها و نفرت ها &lt;BR&gt;خاطرات یکنفری و دو نفری و چند نفریشان &lt;BR&gt;و نگفته های با خود به گور برده شان &lt;BR&gt;می ایستی , بر فراز سنگ نوشته های سرد , درهای بدون دستگیره خانه آخرت&lt;BR&gt;تنها , تو , تنها , آنان &lt;BR&gt;تن , در میان تن ها , تن ها در میان خاک &lt;BR&gt;تفاوتی نیست میان تو با تمامی شان , تو زنده ای &lt;STRONG&gt;اما&lt;/STRONG&gt; انگار مرده ای &lt;BR&gt;تو با تمام داشته هایت &lt;STRONG&gt;ایستاده ای&lt;/STRONG&gt; , و آن ها با تمامی داشته هایشان , &lt;STRONG&gt;خفته اند&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;سنجاقک ها سرگردان در میان قبرهای بی نشان&lt;BR&gt;بی نشان از تمام احساساتشان&lt;BR&gt;و تو , با تنی که زیر پوستش خون می دود , ایستاده ای &lt;BR&gt;از تنهایی شان &lt;STRONG&gt;میترسی &lt;/STRONG&gt;, از سنگینی خاک و نامهربانی سنگ های تیز&lt;BR&gt;خجالتی نیست از این ترس &lt;BR&gt;, صادقانه بگو : - &lt;STRONG&gt;من از مدفون شدن می ترسم&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;مدفون شدن در زیر هجوم روزهای گذران و &lt;STRIKE&gt;فراموشی های ساده&lt;/STRIKE&gt; &lt;BR&gt;که فلانی مرد و &lt;STRONG&gt;تمام شد&lt;/STRONG&gt; و تو , هم &lt;STRIKE&gt;شاید&lt;/STRIKE&gt; , مرده باشی &lt;BR&gt;سرمای بی مهری از سردی خاک هم &lt;STRONG&gt;کشنده تر&lt;/STRONG&gt; است &lt;BR&gt;&lt;U&gt;زنده به گور شدن در زیر غبار های هرزگی و بی تفاوتی , وحشتناک است&lt;/U&gt;&lt;BR&gt; , مردن , قبل از مردن  &lt;BR&gt;هر کدامشان بارها و بارها شاید , تجربه اش را داشته اند &lt;BR&gt;مرده اند در ایستاده بودنشان &lt;BR&gt;با درد و زخم های بی درمان &lt;BR&gt;شب های قبرستان , سکوتش کشنده است &lt;BR&gt;یک هفته و شاید یک ماه و شاید برای همیشه تنهایی و تنهایی و تنهایی&lt;BR&gt;مرده اگر باشی می دانی که مرده ای , تکلیفت مشخص است&lt;BR&gt;...از ناسپاسی و نسیان انسان ها گریزی نیست &lt;BR&gt;زنده , به ظاهر , اگر باشی و مرده گونه بپندارندت , عجیب بغضت &lt;STRONG&gt;مچاله &lt;/STRONG&gt;میشود در گلو...&lt;BR&gt;قبر , طولش دو متر و شاید یک متر و هشتاد باشد و عرضش یک متر و شاید هشتاد سانت &lt;BR&gt;, دنیا که نه عرضش مشخص است و نه طولش &lt;BR&gt;تنهایی آدم ها قد محیط دورو برشان است&lt;BR&gt;هر چقدر بزرگتر , تنها تر و کشنده تر &lt;BR&gt;زیر خاک ها و سنگ ها که باشی شاید کسی , رهگذری , گدایی , رد شود و نگاهی به خطوط حک شده بر سنگت بیندازد و آهی بکشد&lt;BR&gt;زیر بار غم ها که باشی , کسی حتی نگاهت هم نمی کند , شاید سر تکان دادنی باشد , که آنهم از سیلی بد تر است&lt;BR&gt;کفر نعمت نمی کنم, زندگی زیباست , نفس کشیدن رحمت است , تحرک لذت بخش است&lt;BR&gt;اما , از درد دل نمی توان به آسودگی گذشت &lt;BR&gt;, دل آدم می گیرد &lt;BR&gt;می روی خرید , لباسهای نو , دلخوشکنک های بیهوده برای ساعتی , عطر و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#999999 size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt; و..خانه که میرسی , در اتاقت شبیه در خانه آخرت بسته می شود رویت&lt;BR&gt;نه نوشته ای دارد , نه نشانی &lt;BR&gt;کسی هم رد نمی شود از رویش و کنارش &lt;BR&gt;لباسهایت آویزان بر چوب لباسی , مثل پوست کنده آدم های مرده &lt;BR&gt;هی پوست عوض میکنی , آبی روشن , بنفش , قهوه ای , خاکستری , و سفید &lt;BR&gt;سفید بیشتر از همه به تنت می آید &lt;BR&gt;, مثل کفن &lt;BR&gt;مرگ سرنوشت ناگریزیست , می ترسی تمام رازهایت با تو مدفون شود , چه بسا , هم اکنون هم مدفون است &lt;BR&gt;....دست بر دستی و لبخندی و سلامی و چطوری و خلاص &lt;BR&gt;همه چیز بیهوده می شود گاهی عمیق , از قند های حبه تووی قندان گرفته تا ...&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;همه چیز ناگهان طعمش تلخ می شود &lt;BR&gt;مثل دود سیگار , مثل قهوه غلیظ و سرد &lt;BR&gt;این حس پیچیده نمی دانم از کجا می آید , نفوذ می کند در تمام وجودت  , نفس هایت به شماره می افتد &lt;BR&gt;گلویت درد می کند , سرت سنگین می شود و دلت می خواد های های با خدا حرف بزنی &lt;BR&gt;اما&lt;STRONG&gt; سکوت&lt;/STRONG&gt; بایدت , همه خفته اند , و تو هم باید خفته , بمیری &lt;STRONG&gt;در خودت&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;شبیه اسفنج شده ای می دانم , تمام غصه ها و رنج ها را به خویش می کشی و لبریز می شود &lt;BR&gt;و شب , حتی فشاری , بهانه ای , گله ای و یا نوشته های , قطره قطره می چکاندت از منفذ چشم ها &lt;BR&gt;درشت و بلورین و شور &lt;BR&gt;, شوری اش از شدت تلخی هاست , و زلالی اش از ساده گیهایت &lt;BR&gt;به یکباره در خویش کشیدی و قطره قطره باید &lt;STRONG&gt;تاوان&lt;/STRONG&gt; پس بدهی &lt;BR&gt;, آنان که مرده اند , مرده اند و خلاص  &lt;BR&gt;و تو باید مدام بمیری و زنده شوی , معاد شاید معنایش همین بوده باشد &lt;BR&gt;قدم می زنی روی سنگ ها , روی آدم های خفته , روی هیچ بر جا مانده های آشنایان و غریبه ها&lt;BR&gt;شادی , صدایش میکنی با صدای گرفته , امید , می جویی اش در پس دود ها و تیره گی ها , محبت , می بویی اش در فضای متعفن&lt;BR&gt; ,حقیقت دارد &lt;BR&gt;زندگی زیباست , با لایه های پرنگ رویا و خیال و تصویر سازی های متعدد , &lt;BR&gt;زیباست با مجازی شمردنش , با جستجوی هیچ در پوچی های مسخره اس , لابه لای نیمه شب ها در بین بی هویتانی که هیچ نمی دانی جز بودنشان&lt;BR&gt;که آنهم علامت سئوال بزرگیست &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دست و پا زدن های ممتد&lt;/STRONG&gt; , به امید طنابی , صخره ای , دستی , و شاید تخته پاره ای , &lt;BR&gt;و از آن دورهای کسی ترانه می خواند که :&lt;BR&gt;- های , بیا , جزیره رویاهایت اینجاست , تقلا کن بیچاره , کار بکش از تخیلاتت , نداری اگر بسازش آن قصر ها را , آن درخت ها را , آن چشمه ها را , بساز , بساز در خواب هایت در ذهنت در درونت و در اتاقت , تو مخلوق خالقی هستی که تو را در ذهنش آفرید , تو نیز می توانی &lt;BR&gt;گوش می سپاری و می روی و می روی , و مدام دست و پا می زنی و هر کثافتی را چنگ می زنی به امید اینکه &lt;STRONG&gt;شاید&lt;/STRONG&gt; همین باشد ...&lt;BR&gt;چهل سال و شاید پنجاه و حتی گاهی سی و بیست و ده سال بیشتر حضور نداری , به بالاترین قله های افتخار هم اگر برسی , نهایتش گوری در قسمت اندیشمندان و بزرگان است , و نهایت نهایتش اسمت را می نویسند در روزنامه ها آدم ها گاهی دلشان خوش می شود به پلویی و چلویی و لمیدنی و قلیانی و لذت دنیا را می برند ....&lt;BR&gt;و گاهی بعضی , غرق در گنداب شهوات , می گویند : - ما که جوانیمان را کردیم ... و چقدر هم خوش به حالشان می شود از گذر ذهنیشان در آلبوم گندکاری هایشان و درون خود ذوق می کنند &lt;BR&gt;....آدم ها عجیبند و در هر دو حالت خفته و ایستاده شان , &lt;U&gt;مرده هایی بیش نیستند&lt;/U&gt; &lt;BR&gt;تمامی شان &lt;STRONG&gt;فراموش&lt;/STRONG&gt; شده اند &lt;BR&gt;اگر حس&lt;STRIKE&gt; نیاز&lt;/STRIKE&gt; نبود , &lt;STRONG&gt;نه&lt;/STRONG&gt; عشقی بود و &lt;STRONG&gt;نه&lt;/STRONG&gt; محبتی و &lt;STRONG&gt;نه&lt;/STRONG&gt; لبخندی برای حواله دادن , &lt;BR&gt;نیاز , نیاز و نیاز&lt;BR&gt;ایثار حالا , &lt;STRONG&gt;همان کبوتر&lt;/STRONG&gt; سربریده و لگد مال شده به زیر پاهای هجوم آدمیت است &lt;BR&gt;از پیش مرده ها که بیایی بیرون , می روی به سمت قبرستان خودت و دیگر مرده های متحرک&lt;BR&gt;....و باز میرسی به آنها و : سلام , چطوری , حالت و احوالت و کوفت و مرگ های دیگر تکراری &lt;BR&gt;و میدانی و میسازی و میسوزی &lt;BR&gt;و بدا به حالت&lt;BR&gt;روزها در گذرشان در هم میپیچندت &lt;BR&gt;و تو &lt;STRONG&gt;نمیدانی&lt;/STRONG&gt; ...گناهت چیست &lt;BR&gt;کسی چه میداند &lt;BR&gt;......شاید دوباره جرقه ای و باز زمینی و باز &lt;STRONG&gt;آدمی&lt;/STRONG&gt; و باز &lt;STRONG&gt;روالی&lt;/STRONG&gt; و &lt;BR&gt;&lt;U&gt;....و ما , محکوم به تکراریم تا زوال&lt;/U&gt; &lt;BR&gt; فکر کن&lt;/FONT&gt; ...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#999999&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUB&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 443px; HEIGHT: 483px&quot; height=483 src=&quot;http://www.etemaad.com/Released/85-12-24/71.jpg&quot; width=300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SUB&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;پی نوشت: خیلی چیزها هست که باید باور کنم...حسِ &lt;STRIKE&gt;آدمی&lt;/STRIKE&gt; رو دارم که تا الان چشمهاش رو بسته بودو تازه داره همه چیز رو میبینه...اولین بار بود که آرزو داشتم اشتباه فکر میکردم اما...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;کاش زودتر میفهمیدم...چیزی رو که گفتنش سخت بود انگار!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Dec 2007 15:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشکهای منو آسمون!!!</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000033 size=1&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;دلم هیچی نمیخواد  جز &lt;STRONG&gt;تنهایی&lt;/STRONG&gt;...جز &lt;STRONG&gt;گریه&lt;/STRONG&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;چی بگم وقتی هیچ کس &lt;STRONG&gt;من&lt;/STRONG&gt;، و &lt;STRONG&gt;از من&lt;/STRONG&gt; رو نمیفهمه...فهمیدنِ من کارِ سختی نبود به خدا!...حیف که کسی &lt;STRIKE&gt;نخواست&lt;/STRIKE&gt;...هیچ کس سعی نکرد...حرفهای نگفتنی رو انگار هیچ کس جز با گفتن نمیفهمه!...غمِ آدم دیدنی نیست! قصه ی شنیدنی هم نیست!...بعضی حرفها رو باید دید...آخه بعضی حرفها گفتنی &lt;STRONG&gt;نیست&lt;/STRONG&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000033 size=1&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;یه چیزی از جنسِ بغض گلومو &lt;STRONG&gt;فشار &lt;/STRONG&gt;میده...قطره های بارون...&lt;STRONG&gt; تندتر&lt;/STRONG&gt; از همیشه...میخورن روی صورتم و بعد...لیز میخورن و می اُفتن پایین!...خیلی تند...گاهی ریز...گاهی درشت...اما &lt;STRONG&gt;زیاد&lt;/STRONG&gt;...خیلی هم زیاد... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;بالایِ سرم رو نگاه میکنم که ببینم هوا ابریِ یا نه...اما به جایِ &lt;STRONG&gt;آسمون&lt;/STRONG&gt;و ابر...چشمم اُفتاد به &lt;STRONG&gt;سقف&lt;/STRONG&gt;...سقفِ اتاقم...! پس این صدایِ باروون از کجاست؟ یعنی من &lt;STRONG&gt;الکی&lt;/STRONG&gt; خوشحال شده بودم؟...رفتم پشتِ پنجره...یه کوچولو تردید داشتم...می ترسیدم شادیم خراب بشه... ــ شادیی که دلیلش فقطُ فقط باروون بود... ــ بالاخره بازش کردم &lt;STRONG&gt;پنجره&lt;/STRONG&gt; رو...دستمو بردم بیرون تا &lt;STRONG&gt;خیس&lt;/STRONG&gt; بشه و من مطمئن بشم که &lt;U&gt;اشتباه نکردم&lt;/U&gt;!...نه این دیگه باروون بود...باروونِ واقعیِ واقعی...همونی که منتظرش بودم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;یه حسی بهم دست داد شبیه &lt;STRONG&gt;پرواااااز&lt;/STRONG&gt;...امشب چه باروونی میاد...لحظه ها رو میشمارم تا وقت خواب...دلم میخواد یه پل بزنم از روو عقربه های ساعت...تا برسم به &lt;STRONG&gt;دلِ شب&lt;/STRONG&gt;...اون وقتی که همه جا ساکته...همه جا تاریکه...&lt;U&gt;فقط منم و باروونُ بی خوابی...&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;توو آسِمونِ امشب...هرچند &lt;STRONG&gt;ماه&lt;/STRONG&gt; درست حسابی معلوم نیست...هر چند ابریِ ابریِ ُ تاریک ُ تاریک و &lt;STRONG&gt;بی&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;ستاره تر&lt;/STRONG&gt; از همیشه...امــــــــــــــــا این آسمون از همیشه &lt;STRONG&gt;قشنگتره&lt;/STRONG&gt;؛ ستاره های قشنگی که هررر شب دستم رو میبردم بالا تا بگیرمشون...امشب خودشون دارن میان &lt;STRONG&gt;پایین&lt;/STRONG&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;وای...دلم میخواد همه رو&lt;STRONG&gt; بیدار&lt;/STRONG&gt; کنم...همه ی آدمها رو...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;صدایِ باریدنِ نوررر شنیدن داره...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;من &lt;STRONG&gt;هنووووز&lt;/STRONG&gt; هم عاشقِ لالاییِ بارونم...آخه این فرق داره...بعدش...به جایِ خوابهایِ آشفته و شاید هم کابووس(!)...بیداریِ ُ بیداری...&lt;U&gt;یه جوور آرامش&lt;/U&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;امشب وقتی باروون گرفت دلم بد جووری واسه ی&lt;U&gt; نرگسِ قبلنا&lt;/U&gt; تنگ شده بود...رفتم سراغِ دست نوشته های ۳ ساله پیشم&lt;STRONG&gt;! &lt;/STRONG&gt;چه جالب&lt;STRONG&gt;!!!&lt;/STRONG&gt; ۳ سالِ پیش هم همچین شبی &lt;STRONG&gt;باروون&lt;/STRONG&gt; منو غافلگیر کرد با اومدنش...وقتی خوندم دقیقا ریزٍ احساستی رو که اون شب تووی دلم بود رو یادم اومد...هر چند هیچ کدومشو ننوشته بودم اونجا!!! &lt;STRONG&gt;اما&lt;/STRONG&gt; از چیزی که نوشته بودم نمیتونستم چشم بردارم...باورم نمیشه اینو من نوشته بوده باشم! نوشته بودم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;                     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;EM&gt;در انتهای شب مردی از جنس مهتاب اشکهای ستاره ها را &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=2&gt;                     در چاله ها میریزد؛ گویی میخواهد خاطره یِ ماه در ذهنِ تمامِ&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=2&gt;                       چاله ها &lt;STRONG&gt;حک&lt;/STRONG&gt; شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;STRONG&gt;خاطره ی ماه...در ذهنِ چاله ها...&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;غرقِ این فکرا بودم که کاشکی توو این سه سال&lt;STRONG&gt; الکی&lt;/STRONG&gt; &lt;U&gt;قد نمیکشیدمُ&lt;/U&gt;...همون قدی میموندمُ...که یهو دیدم یه اس ام اس اومد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;             &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;          &quot;نرگس اشکِ آسِمونو دیدی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=2&gt;                        ....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=2&gt;                       وقتی زندگیِ آدم سرد بشه سرمایِ اشکِ آسِمون کاری باهاش نداره...!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;دوباره رفتم توو &lt;STRONG&gt;فکر&lt;/STRONG&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=2&gt;سرمایِ اشکِ آسِمون، با اینکه پنجره &lt;STRONG&gt;باز&lt;/STRONG&gt; بود و هوا &lt;STRONG&gt;سرد&lt;/STRONG&gt;...اما منو اذیت نمیکرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=2&gt;یعنی من هم زندگیم سرد شده؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=2&gt;...............................!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;    &lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &apos;B Nazanin&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 425px; HEIGHT: 315px&quot; height=366 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eldar.cz/myf/img/bg/tears.jpg&quot; width=498 align=baseline border=0&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;                                    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT size=1&gt;پی نوشت۱: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;تا حالا شده ۲ ساعت کناره یکی راه بری و اون با تمامِ هیجانش برای تو حرف بزنه...و تو اصلا حواست نبوده که اون هم کنارته...چه برسه به اینکه فهمیده باشی چی گفته و چی شنیدی و الان چه جوابی &lt;STRONG&gt;باید&lt;/STRONG&gt; بدی...با خودت میگی حتما توو فکر بودم...میگردی توو خودت...میبینی اصلا چیزی&lt;STRONG&gt; نمونده&lt;/STRONG&gt; که بخوای بهش فکر کنی!...نگران میشی...پس من &lt;STRONG&gt;کجا&lt;/STRONG&gt; بودم یعنی؟ یه دلیل مسخره میاری...حرفهاش &lt;STRONG&gt;تکراری&lt;/STRONG&gt; بود که گوش ندادم!...یهو  یه صدایی میپیچه  توو سرِت...خیلی یواشه...اما تو میشنوی...میگه تو داری خودتو گووول میزنی...تو مُردی...خیلی وقته...تویِ تو مُرده...مگه برای کشتن و مُردن باید حتما یه تفنگ باشه و یه گلوله...بعدشم &lt;STRONG&gt;بنگ&lt;/STRONG&gt;؟! نه!....تو مواظبش نبودی...بودنو موندن یه چیزایی میخواست که تو نداشتی...میترسم...یه چیزی میاد توو ذهنم...شبیهِ یه جرقه...میگم چه چیزایی؟...میتونم پیداشون کنم؟...میتونم داشته باشمشون؟...قول میدم مواظب باشم از این به بعد...قوووول! اما هیچکی جواب نمیده...داری دست و پا میزنی...بینِ بودنو نبودن...دوستت داره نگاهت میکنه &lt;STRONG&gt;هنوز&lt;/STRONG&gt;...منتظره که جوابشو بدی...جوابی که تو حتی سوالش رو هم &lt;STRONG&gt;نمیدونی&lt;/STRONG&gt;! ...بهش یه لبخند میزنی...زُل میزنی به کفِ خیابون تا دوستت اشکاتو نبینه...و یه وقت فکر نکنه که &lt;STRONG&gt;دیوونه&lt;/STRONG&gt; شدی! ...زود ازش خداحافظی میکنی...قدمهاتو بلندتر بر میداری تا زودتر ازش &lt;STRONG&gt;دور&lt;/STRONG&gt; بشی...اون صدا دوباره بهت سیلی میزنه...این بار &lt;STRONG&gt;محکم تر&lt;/STRONG&gt; از دفعه ی قبل...ترسو تو داری فررررااااااررررر میکنی ...از خودت...از &lt;STRIKE&gt;ن ر گ س&lt;/STRIKE&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT size=1&gt;پی نوشت۲:کاش فردا را کسی پنهان کند...لحظه را در لحظه سر گردان کند...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;کاش ساعت را بمیراند به خواب...ماه را بر شاخه آویزان کند...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۳:باران بهانه ای بود برای گریستن...و گریستن بهانه ای برای دلتنگیهایم...دلتنگیهایی که حالا پر از خالیست...دلتنگی برای چیزهایی به غیر از آدمها...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;پی نوشت۴: این دفعه کلِ آپم پی نوشت بود...معذرت!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Dec 2007 13:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کبــــــــــــــــــــــــــوتر!!!</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;کبوتر , با آن پاهای پر اندود&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;با کاکلی بر سر و طوقی بر گردنش&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(153,153,153); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اوج می گرفت و&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(153,153,153); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاد از &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آزادی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; اش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,51)&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;بالا و پایین می رفت در آسمان آبی&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;صدای بر هم خوردن بالش&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;گوشنواز بود و آرام بخش :&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;پرپرپرپر ... پرپرپرپر&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کبوتر , بی پروا و گستاخ &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;در فرودی بی مهابا و شتابان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;با سر , محکم خورد به &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دیوار سیمانی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,51)&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;تق ...&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;تماشایش هم&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; درد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; داشت&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;اینکه در اوج آزادی و شادی ضربه ای بخورد به تنت &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;ضربه هر چقدر کوچک , عمیق می شود و دردش هر چه قدر کم&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;بزرگ می شود و کاری تر &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;درک درد عمیقش , کار &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هیچ&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; بیننده و شنونده ای نخواهد بود&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;اینکه کسی می گوید : &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;- می فهمم .&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;شاید &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دروغی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; باشد مصلحتی و ناگزیر&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کبوتر با سینه نرمش , فرومی ریزد روی کف داغ آسفالت خیابان &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;دو بالش باز و سرش تابیده به عقب&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;سعی می کند بلند شود , چه تقلای بیهوده ای&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;EM&gt;&lt;U&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ما آدم ها&lt;/SPAN&gt;&lt;/U&gt;&lt;/EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt; &lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;, بعد ضربات اینچنین , که سر و تن روحمان را می کوبد به &lt;U&gt;آسفالت داغ حقیقت های تلخ&lt;/U&gt; &lt;U&gt;زندگیمان&lt;/U&gt; ,&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;I&gt;&lt;BR&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;بلند شدنمان&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; افسانه ای&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; بیش نیست&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt; ,&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,51)&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;چه رسد به کبوتر طوقی دل نازک شکسته بال ...&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;قطره های سرخ و درشت خون , بر پیشانی کوچک و سفید کبوتر &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;به شکفتن گل سرخی می مانست در میان سپیدی برف &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;چشمانش دو دو می زد &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;بالهایش را تاباند و نیمه کاره ایستاد&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;گردنش تا خورد به عقب&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;انگار داشت دعا میکرد یا آسمان را به کمک می خواند&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;عقب عقب رفت &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;قطره ای سرخ , داغ تر از تمام داغی های آسفالت کف خیابان چکید روی زمین &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;تالاپ ....&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;به گمانم استخوان های کوچک و نازک گردنش , شکسته بودند&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;پر از بغض و تسلیم , پر از &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;علامت سئوال&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;آسمان هر چقدر که بزرگ هم باشد , باز دیواری هست که بکوباندت به حقیقت تسلیم &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,51)&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;آسمان رویای آدم ها , &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دیوار ندارد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;اما , لحظه ای که قطره خونی داغ و سرخ , می چکد به روی گونه ها&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تازه می فهمد که از رویا تا واقعیت , دیوار سیمانی سیاهی بیشتر فاصله نیست&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,51)&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;گردنت می شکند و قلبت و الماس یکدست هستی ات , همه با هم &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و دانه دانه &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;می چکد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; , زلال و گرم به روی گونه هایی که زمانی بوسه گاه رویاهایت بود&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کبوتر تسلیم آغوش خیابان می شود &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;لحظه ای قبل از بستن پلک هایش , تصویر خودش را می بیند بر فراز بی کران آسمان &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;شاد و بی پروا و آزاد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;چه می شد اگر دیوار سیاه سیمانی , آرزوهای نافرجامش را به سقوطی همیشگی مبدل نمی ساخت ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,51)&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;زندگی همین است &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;چه برای من و تو , چه برای کبوتر طوقی&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;تکان های خفیف اندام سفید کبوتر , نشان از دل کندن سختش از تمام داشته هایش می دهد&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;عشقش , لانه اش , دانه های روی پشت بام و حوض کوچک خانه قدیمی &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از پرواز تا سقوط&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; همین قدر راه بود که کبوتر رفته بود&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;ساده و سخت&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;گربه ای سیاه از جوی آب می خزد بیرون&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;چشم هایش بدون هیچ جستجویی اندام سفید کبوتر را نشانه می کند&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;دو قدم نیم خیز و آهسته با سری پایین&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و بعد قدم های تند و مملو از شهوت گرسنگی &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;همیشه اینطور شروع می شود &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;خسته و نحیف و نومید افتاده ای که کسی از در می آید &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;با لبخندی و واژه هایی عطر آلود &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;تو شکسته ای از رسیدن به بن بست آرزوهایت&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و او خوب می فهمد که طعمه ای لذیذ تر از&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; تو&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; برایش پیدا نمی شود &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;با اشاره ای کارت تمام است , و هستی ات و هر آنچیزی که داشتی و نداشتی &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کبوتر چند بار در نهایت نومیدی بالهایش را می زند به هم&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;گربه , می جهد و در آنی , گردن شکسته و باریک کبوتر , میان دندانهای تیزش جا خوش می کند&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تمام می شود...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;گربه با طعمه امروزش می رود به تاریک ترین زیر پل های جوی های متعفن ,&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و چند پر سفید به جای می ماند و چند قطره خون خشک&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;ساعتی بعد هم هیچ ... &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;هیچ هم بر جای نمی ماند&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کدام مقصرند ؟&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کبوتری که پرواز می کند در آسمان زنده بودنش ؟&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;یا دیوار سیاهی که رشد کرده از سنگریزه های حقیقت های تلخ فراموش شده ؟&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و یا گربه ای که شهوت گرسنگی چشمان عطوفتش را کور کرده است ؟&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;به راستی که هیچکدامشان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زندگی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt; , ترکیبی از &lt;U&gt;زشتی ها&lt;/U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;U&gt;زیبایی&lt;/U&gt; هاست &lt;BR&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;که هیچکدامشان دینی به گردن هم &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نخواهند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; داشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.campaignleadership.com/blogger/uploaded_images/blackcat-734018.jpg&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۱: دیدی بعضی از حس ها نه سیاهه ِ سیاهه نه سفیده ِ سفید؟!  یه جورایی &lt;STRONG&gt;خاکستریه&lt;/STRONG&gt; انگار...بعضی وقتها سیاهیش بیشتره...بعضی وقتها هم سفیدیش...من این روزها...&lt;STRONG&gt;پرم&lt;/STRONG&gt; از این حس ها...و این زیاد خوب نیست...جذر و مد احساساتِ من &lt;STRONG&gt;خطرناکه&lt;/STRONG&gt;...من میترسم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۲:یه &lt;STRONG&gt;تصمیمی&lt;/STRONG&gt; گرفتم از امروز...میخوام هر&lt;STRONG&gt; نفسی&lt;/STRONG&gt; که میکشم...فکر کنم که &lt;STRONG&gt;آخرین&lt;/STRONG&gt; نفسیه که تو این دنیا میکشم...هر کاری که میکنم فکر کنم که آخرین باره که اون کار رو انجام میدم...اینجوری خیلی خوبه...حداقل سعی میکنی اون نفس رو عمیق &lt;STRONG&gt;تر&lt;/STRONG&gt; از نفسهای قبل بکشی...و اون کار رو &lt;STRONG&gt;بهتر&lt;/STRONG&gt; از همیشه انجام بدی و بیشتر و بیشتر ازش &lt;STRONG&gt;لذت&lt;/STRONG&gt; ببری...امتحان کن ببین چقدر زندگی شیرین میشه برات...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۳:باید چشمهام رو فیلتر (!) کنم...هم چشمها و هم گوشهام رو...من نباید &lt;STRONG&gt;هر&lt;/STRONG&gt; نگاهی رو ببینم...من نباید &lt;STRONG&gt;هر&lt;/STRONG&gt; حرفی رو بشنوم...از این به بعد فقط جلوی پامو &lt;STRONG&gt;نگاه&lt;/STRONG&gt; میکنم تا &lt;U&gt;نخورم زمین&lt;/U&gt;..&quot;.&lt;EM&gt;من نباید هر نگاهی رو ببینم&quot;&lt;/EM&gt;...نه به خاطره هیچ کس...به خاطره خوووووودم...یه فکری هم باید برای گوشهام بکنم...تو میگی چی کار کنم؟...گوشهام خیلی بد شدن تازگیها...بی اجازه ی من حتی &lt;STRONG&gt;حرفهای نگفته&lt;/STRONG&gt; رو هم میشنون دیگه چه برسه به حرفهای گفته!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۴: من از احساس &lt;STRONG&gt;&lt;STRIKE&gt;شک کردن&lt;/STRIKE&gt;&lt;/STRONG&gt; به احساسه آدمهای دورو ورم بیزارم......&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;همین!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(153,153,153)&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#000033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Dec 2007 14:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیوار...!</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;دنیا دیوار های &lt;STRONG&gt;بلند&lt;/STRONG&gt; دارد و درهای &lt;STRONG&gt;بسته&lt;/STRONG&gt; که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا &lt;STRONG&gt;بالا&lt;/STRONG&gt; رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را &lt;STRONG&gt;قلقلک&lt;/STRONG&gt; می دهد &lt;BR&gt;کاش این دیوارها&lt;STRONG&gt; پنجره&lt;/STRONG&gt; داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.&lt;STRONG&gt;شاید&lt;/STRONG&gt; هم پنجره ای هست و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟ &lt;BR&gt;می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا &lt;STRONG&gt;فراموش&lt;/STRONG&gt; کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. ...شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید روزنی &lt;BR&gt;همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای رد شدن &lt;STRONG&gt;نور&lt;/STRONG&gt;،برای عبور عطر و نسیم،برای...بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز &lt;STRONG&gt;ساکت&lt;/STRONG&gt; باشد می توانم &lt;STRONG&gt;صدای باریدن روشنایی&lt;/STRONG&gt; را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند &lt;BR&gt;دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را &lt;STRONG&gt;پرت&lt;/STRONG&gt; می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:&quot;دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید...&quot; کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و &lt;STRONG&gt;من&lt;/STRONG&gt; این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود ...آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من &lt;STRONG&gt;می روم&lt;/STRONG&gt; و دیگر بر نمی گردم &lt;BR&gt;......&lt;EM&gt;من این بازی را دوست دارم&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;EM&gt; &lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;IMG class=border style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(0,0,0) 1px solid; PADDING-RIGHT: 5px; BORDER-TOP: rgb(0,0,0) 1px solid; PADDING-LEFT: 5px; PADDING-BOTTOM: 5px; BORDER-LEFT: rgb(0,0,0) 1px solid; WIDTH: 434px; PADDING-TOP: 5px; BORDER-BOTTOM: rgb(0,0,0) 1px solid; HEIGHT: 377px&quot; height=377 alt=061203_001.jpg src=&quot;http://www.saralovering.com/gallery/061203_001.jpg&quot; width=434 border=0&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = v /&gt;&lt;v:shapetype id=_x0000_t75 stroked=&quot;f&quot; filled=&quot;f&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; o:spt=&quot;75&quot; coordsize=&quot;21600,21600&quot;&gt;&lt;v:stroke joinstyle=&quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:formulas&gt;&lt;v:f eqn=&quot;if lineDrawn pixelLineWidth 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 1 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum 0 0 @1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @2 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 0 1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @6 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @8 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @10 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:formulas&gt;&lt;v:path o:connecttype=&quot;rect&quot; gradientshapeok=&quot;t&quot; o:extrusionok=&quot;f&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;o:lock aspectratio=&quot;t&quot; v:ext=&quot;edit&quot;&gt;&lt;/o:lock&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT size=1&gt;پی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;نوشت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;۱&lt;/FONT&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT size=1&gt;من خوبم و جاری&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;در &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زندگی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;امیدوارم که توش حل نشده باشم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;پی &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;نوشت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT size=1&gt;۲&lt;/FONT&gt;:...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;نه من&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;شکست&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;نمی خورم...ایمان و&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; دوست داشتن روئین تنم کرده اند...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;۳:&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;بعضی&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; چیزها هستند که باشند...&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نباید&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; نیستشان کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;ند&lt;FONT size=1&gt;...نباید اشتباه کرد...باید مواظب&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;بود...باید &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فکر &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;کرد&lt;/FONT&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;STRIKE&gt;ن م ی د و ن م&lt;/STRIKE&gt;................&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT size=1&gt;بعضی حرفها را&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; فقط&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; دستها بهم میگویند...فقط دستها...!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;۴:&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;یه سواله که چند&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#666666&gt;وقته بد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;FONT size=1&gt;جوری ذهنم رو مشغول کرده...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;چرا انسان بر خلاف همه ی &lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جانوران بر روی دو پایش ایستاده است؟؟؟&lt;EM&gt;&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: rgb(0,0,51); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;...بهم بگو تو چی فکر میکنی...خیلی برام جالبه...میخوام ببینم کسی هست که مثل من فکر کنه؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Nov 2007 08:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنگین کمان...</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هیچ وقت شعار نداده ام که به زور لبخند بزن...بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست...!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#666666&gt;...آنگاه تبسمت زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=298 src=&quot;http://www.sharemation.com/edriseyahya1/tear1.jpg&quot; width=425&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۱: این روزها حس جامعه شناسیم بدجوری گل کرده...!ساعتها تو خیابون قدم میزنم...مردم رو نگاه میکنم....تو ذهنم تحلیلشون میکنم...به نتایج جالبی هم میرسم انصافا!!!....اونها هم منو نگاه میکنن...تو ذهنشون تحلیلم میکنن...و به نتایج جالبی هم میرسن احتمالا!!!...چقدر مردم رنگو وارنگن...مثه جعبه ی مداد رنگی های من شاید! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#666666 size=1&gt;.............................................................!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۲: این بوی عود هم تازگیها کم حالم را بد نمیکنه...اما خاموشش هم نمیکنم...خیره شدم به دودی که ازش بلند میشه...شایدم اون زل زده به من!...نمیدونم...اینا مهم نیست...مهم اینه که داره با من حرف میزنه و من میشنوم...! پس خاموشش نمیکنممممم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;پی نوشت۳:خوشحالم...چیزهایی دارم برای خوندن که از خوندنشون برای بارمین بار هم خسته نمیشم....چیزهایی که با دیدنشون توان نگریستن را در خودم نمی بینم دیگر....اما توان گریستن را چرا...! &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;این اشکها را با هزار لبخند عوض نمیکنم...دوستشان دارم این اشکها را...این مهمانهای ناخوانده را دوست دارم من...یک دنیا! افسوس که قورت دادن خاطرات خوشمزه فرصتی برای نوشتنشان باقی نمی گذارد!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#666666 size=1&gt;پی نوشت ۴:دستانم طمع بیابان میدهند اما...دلم دریایی و قلبم آسمانی است...پس باران خواهد بارید...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Nov 2007 08:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بارووون!</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;برای کسی که حرف و سکوتش...دوری و دیدارش...ماندن و رفتنش...و پاسخ و اشاره اش یک سمفونی رویایی با تکنوازی هنرمندانه ی یک شب بارانیست چه میشود نواخت؟ جز سکوت...!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;..................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;...........................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;..............................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;.............................................................!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 451px; HEIGHT: 373px&quot; height=373 alt=&quot;Rainy Night&quot; src=&quot;http://www.ntoddblog.org/photos/newyork/rainynighte_1.jpg&quot; width=500&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۱:خودت گفتی سکوت هم که میکنم میشنوی...پس خوب گوش کن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت ۲:این روزها خیلی اکتیو شدم به قولی! یه کارایی میکنم که بعدا خودمم باورم نمیشه من کردم!!!  دیدم عوض شده...شایدم خودم عوض شدم...انگار تازه چشمهام باز شدن...همه چیزو یه جور قشنگی میبینم...شایدم همه چیز قشنگ شده اصلا!...خلاصه اینکه شاده شادم...بدون اینکه اتفاقه خیلی خاصی افتاده باشه!...میدونی چیه؟ من خیلی با خودم فکر کردمو دیدم من نفس میکشم...پس زندم...نباید کاری بکنم که بعدا حسرت زنده بودنو زندگی نکردنمو بخورم...واسه ی همین الان دقیقا دارم زندگی میکنم...! اینو دوست داشتم اینجا بگم...شاید واسه ی یکی... مثه خودم یه تلنگری بود...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۳:حالا که همه چی انقدر خوبه...روزها و شبها انقدر قشنگن...چرا پس بارون نمی یاددد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;آی ابرا...! من &lt;U&gt;بارووون &lt;/U&gt;میخوام...همین الانه الان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۴:تازگیا به یه نتیجه قشنگ رسیدم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;آدما تو دنیایه تو ۲ دسته هستن...یه دسته که لیاقت بودن با تو رو ندارن...و دسته ی دیگه اونهایی که تو لیاقت با اونها بودنو نداری...نه نترس! تو این وسط تنها نیستی...تو داری تلاش میکنی...تا بزرگ بشی و لیاقت پیدا کنی...برای بودن با کسایی که دوستشون داری! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;...و چقدر قشنگه این تلاش...چه دلیل قشنگیه برای بزرگ شدن...برای زنده بودن حتی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;اصلا شاید فلسفه ی زندگی همین باشه...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Oct 2007 17:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرواز!!!</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#666666&gt;تا امروز دلم میخواست پرنده بودم و پرواز می کردم...&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;ولی امروز...یه جایی خوندم :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&quot;انسان پرنده ی نامرغوبیست&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;خواستن پرواز و آرزوی پرنده بودن را....بخشیدم به پرنده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; و از خدا خواستم انسان مرغوبی باشم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=625 src=&quot;http://www.khosoof.com/photo/00350-fly.jpg&quot; width=450&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۱: سرما کم کم دارد می آید...مواظب باش...نذار هر کاری دلش خواست و با زمین کرد...با دله تو هم بکند...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۲:این روزها ...یا صفرم یا صد...گیجم...اونقدر که نمی فهمم چی میگذره دورو برم...بی تفاوت شدم...نسبت به همه چیز...همه کس...حتی نسبت به خودم...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;حس میکنم معلقم...بینه زمینو آسمون...نمیدونم حسه خوبیه یا بد...حتی نمیدونم از شادیه یا خوشحالی...طعمش گسه یه جورایی...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت ۳:امشب...از یه آدم عجیب...یه چیزه عجیب یاد گرفتم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;&quot;گاهی انسان می گرید بدون آنکه چشمانش خیس شود و تنها علامت گریه...تر شدن چشم نیست&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;و من اندکی بعد از خودم دلتنگ شدم که کسانی که بی چشم خیس گریه میکنند ابری ترند...سبک هم نمیشوند...دل و دستشان هم میلرزد...اشک هم که نمیریزند...پس خیالشان ناراحت تر است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=1&gt;پی نوشت۴: چقدر بعضی وقتها...بعضی تلنگرها...لازم است تا من به خودم بر گردم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Oct 2007 21:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آسمون و دریا....خورشید و ماه...و....!!!</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#333333&gt;چرا همیشه &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فکر میکنیم که آسمان تنها به حال تنهایی ما اشک میریزد....ببینم....آسمان به این بلندی نباید صاحب غصه ای به این بزرگی باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;هیچ از خودت پرسیده ای گنبد آسمان چرا خم است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;چرا کسی از خودش نپرسید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;چرا یک شب نرویم سراغ حال و هوای آسمان...ببینیم او کجا کسی را گم کرده است....و قامت نیلی بلندش زیر بار منت کدام چشم شکسته است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;نمیدانم چرا....فکر میکنم آسمان عاشق دریاست...و قصه ی این دو....چیزیست شبیه قصه ی خورشید و ماه....که بر خلاف خیلی افسانه ها....از روی عشق به هم نمیرسند...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;فکرش را بکن...اگر خورشید و ماه به هم میرسیدند....چقدر قلب باید قربانی در آغوش کشیدن دو معشوق میشدند....آن دو میسوزند....تا ما نسوزیم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;.....اما باید به آنهایی که هنوز طبق فرضیه های محکم علمی میپندارند ماه از خورشید نور میگیرد بگویم...شاید حق با شماست اما تنها در نتیجه هم عقیده ایم...نه در راه حل!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;ماجرا این است...که یک شب تمام طاقت ماه....که نورش بود تمام شد....و خورشید....جور فداکاری او را هم کشید....این شاید همان گذشتی است که در قصه ها گفته اند لازم است...!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;این حکایت خورشید و ماه بود....حالا آسمان هم همینطور....فکرش را بکن....اگر آسمان و دریا بهم میرسیدند....چه اتفاقی برای ساحل و ستاره ها می افتاد؟؟؟....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;بهش فکر کن....!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 443px; HEIGHT: 535px&quot; height=535 alt=&quot;sunbeams and clouds over sea from Clifton&quot; src=&quot;http://www.capetownskies.com/0602/08_sunbeams_sea_cliftonc.jpg&quot; width=800&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000 size=1&gt;پی نوشت ۱: حس قشنگیه دوست داشتن...خیلی قشنگه...اما از اون قشنگتر...دوست داشته شدنه شاید....نمیدونم....شاید قشنگیش کاذب باشه....اما من این قشنگی رو دوست دارم....یه طعم شیرینی داره....یه شیرینی که هیچ وقت دلت رو نمیزنه....مثه یه آبنبات چوبی....دقیقا حس یه بچه ای رو داری که وقتی داره اونو میخوره....بزرگترین آرزوش اینه که هیچ وقت تموم نشه....من این روزا....دقیقا حسه اون بچه رو دارم....این شیرینی رو با تموم سلولهای بدنم دارم حس میکنم....خیلی شیرینه....کسایی که سالهای سال....دوستشون داشتی....و داری....اما یه حسی بهت بگه که دوستت ندارن....و یه دفعه....در عرض ۲-۳ روز....همشون.... همه ی همشون....تک تک.....بدون هیچ مناسبتی....هیچیه هیچی.....بهت نشون بدن که میفهمن دوستشون داری....و اونا هم دوستت دارن.....و اینکه بودنه تو.... &lt;U&gt;شاد &lt;/U&gt;بودن تو....واسشون مهمه.....کاشکی تموم نشه این آبنبات.....خیلی خوشمزه  ست......شیرینه....شیرین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;پی نوشت ۲:....این روزها....فقط یه غم دارم....یه غمی که میترسم رو تموم شادی هام سایه بندازه....خدایا.....یه گله دارم.....این چه دنیاییه که من....من.....باید مجبور بشم دله آدماشو بشکونم....من تا الان هر کاری بوده کردم تا این اتفاق نیوفته....ولی این دفعه فرق داره....نمیشه....مجبورم....خدایا کمک....من نمیتونم....&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;واسم دعا کنین...!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000 size=1&gt;پی نوشت ۳:ببخشید که ایندفعه اینهمه پرحرفی کردم....من ذاتا آدم پر حرفی هستم....!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Oct 2007 09:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>       &lt;FONT color=#333333&gt; در این دنیا...&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                     سراب محکوم است به پوچی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                                             کوه محکوم است به سکوت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                                                                قاصدکها محکومند به آوارگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                                                                                 پرستوها محکومند به کوچ کردن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                                                                  شمع محکوم است به رسیدن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                                         خورشید محکوم است به غروب کردن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                                   وقلب...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;                    قلب با همدلی...پاکی...و صداقتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;       محکوم است به دوست داشتن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG class=reflect style=&quot;WIDTH: 449px; HEIGHT: 333px&quot; height=333 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://farm1.static.flickr.com/184/448427645_457da555e8.jpg?v=0&quot; width=500 onload=show_notes_initially();&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت با ربط:............چقدر این دوست داشتن رو دوست دارم من......!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت بی ربط:...ومن هنوز هم &lt;U&gt;دوره&lt;/U&gt; می کنم...امروز را...دیروز را...هنوز را...!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;من دوست دارم دیروز را...و هنوز را...!!!   &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;بیشتر از اون چیزی که تو فکر میکنی....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Oct 2007 13:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من...</title>
<link>http://medadrangii.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#333333&gt;من نه عاشق بودم...&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;و نه محتاج نگاهی که بلغزد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;بر من...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;...من خودم بودم و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;یک حس غریب...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;که به صد عشق و هوس می ارزید...!!!&lt;IMG class=reflect style=&quot;WIDTH: 443px; HEIGHT: 313px&quot; height=313 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://farm1.static.flickr.com/172/395995599_91e81e9fa5.jpg?v=0&quot; width=500 onload=show_notes_initially();&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;پی نوشت: گمان می کنم سکوت هم که می کنم تو میشنوی....آیا اینگونه است؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Sep 2007 13:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=medadrangii&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>medadrangii</dc:creator>
<guid>http://medadrangii.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
